بیا واز خیر خواندن خواب و تعبیر ترانه ام بگذر تو که از بادیه ی بادها برنمی گردی دیگر چه کار به کار عطر گلاب گریه های من داری ؟ بگذار شاعری در این سوی سیاهی مدام خواب تو را ببینید مگر چه می شود ؟ چه می شود که هی بگویم بیا و نیایی ؟ من به همکلامی با کاغذ و همین عکس سیاه و سفید قاب خاتم راضیم تو رضایت نمی دهی ؟ باور کن گریستن تقدیر تمام شاعران است کوچه را ببین هنوز آن غول زیبا در مهتابی خاموشی خود می گرید آنسو ترک زنی تنها در غربت آینه و این سو شاعری از اهالی آفتاب دیگر به کجای ابرها بر می خورد که من هم بی امان برای تو ببارم ؟ می بخشی ! گلم همیشه می خواستم بی علامت سوال برایت بنویسم اما اضطراب تپش های ترانه که مهلت نمی دهد دیگر برو ! بانوجان دل نگران هم نباش شاخه ی شعر هیچ شاعری در شن باد بغض و شب بیداری ریشه نخشکانده است من هم پیش از پریدن پروانه ها نخواهم مرد قول می دهم فردا کنارهمین دفتر خیس منتظرت باشم در هر ساعت از سکوت ترانه که بیایی مرا خواهی دید قول می دهم
گاهی چشم
آدم برق می زند...این زمان ها اگر کسی حتی نباشد که برق چشمانت را ببند...ولی تو
باز هم می دانی که اتفاق مهمی افتاده...برق چشم ها چیزی نیست که از سر ِ عادت
باشد...
گاهی برق
چشمانت وقتی کامل می شوند که آرام آرام کمی اشک هم تویشان حلقه بزند...و این قدر
اشک هایت واقعی و سنگین باشند که حسشان کنی...و دوست نداشته باشی حتی یکی از این
اشک ها را حرام کنی...همان بهتر که توی چشمهایت بمانند..
گاهی چشم
آدم که برق می زند...نه به خاطر دیدن ِ یک تصویر خاص...بلکه برای ندیدن ِ یک
انتظار ساده بوده....
گاهی وقتی
چشم هایم برق می زنند دوست دارم کسی باشد که بگوید:"هِی دیدی؟" و من
بپرسم: "چی؟"
و همان
کسی که هست؛ آرام بگوید:"گاهی چشم آدم برق می زند..." و دیگر چشم از من
برندارد.
و من هر
روز خودم را در آینه که می بینمچشم هایم
این قدر برق می زنند کهدیگر نمی توانم
چشم از خودم بردارم...
دارد گریه
می کند،می روم کنارش می نشینم،چیزی برای دلداری ندارم،حرف هایش را می فهمم،فقط
دستش را روی دستم می گذارد و حرف می زند،همیشه در همین زمان ها لال می شوم،نمی
دانم به چی فکر کنم،فقط خوب می فهممش،تنها چیزی که از دهانم خارج می شود پس از درد و دل های او این است:"به درک".
می گویم
برود و به کارهایش برسد،همه چیز را مرتب می کنم،و در ذهنم به دنبال چیزی می
گردم،اما مثل همیشه هیچ چیز پیدا نمی شود...دارم فکر می کنم...فکر...