خونه ی نیلوفر

پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
آرشیو کامل فیلم های 2010
فیلم های اکشن,رزمی,تخیلی,ترسناک
با کیفیت عالیDivX و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای






اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

و

به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش کرده بودی

چتر آورده بودی

و من غافلگیر شدم

 

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

.

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

.

و

و

و

و

چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم

.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

تنها برو

.

.




پ.ن:این آپ رو وقتی عصبانی بودم نوشتم...منظور خاصی ندارد!شعر مال ِ من نیست!از اینجاست!



پ.ن:دلم گرفته مثه سگ!!!



توسط: نیلوفر |جمعه 20 فروردین ماه سال 1389 , 4:33 PM | موضوع: روزهای ِمن نظرات: 6




به کجا می‌رسند

این خطوطِ بی سرانجام
از این شاخه‌هایِ تُهیِ دست‌هام
فالم را نه...
دستم را بگیر!







چند روز پیش فالی گرفت برام یک کولی...از اینا که به پبشونی ِ آدم خیره می شن...همه چیزش درست بود غیراز یک جمله:

یکی هست که مثه پروانه دورت میگرده دخترم!


پروانه جان!



پ.ن:پروانه!


پ.ن:توی یک وبلاگی کسی برای کسی دیگر می نویسد و صدایش می کند:عشقم، هیجانم،شکنجه ی جانم! لطیف بود پسر!خیلی!


پ.ن: عکس ندارد!


پ.ن:من دلم می خواد بشینم و همین الان گریه کنم!



توسط: نیلوفر |جمعه 20 فروردین ماه سال 1389 , 3:46 PM | موضوع: روزهای ِمن نظرات: 4




من ترسیده بودم

ترسیده بودم تو بین جمعیت گم شده باشی...



ناگهان...

ناگهان این دست های تو بود که روی چشم هایم قرار گرفت

همان دست هایی که می شناختم



تو یادت بود که عاشق ِ غافلگیر شدنم

یادت بود...





نیلوفر .فروردین 89









پ.ن

این شعر برام خیلی ارزش داره!

پ.ن

این شعر ادامه ی این یکی شعر است!


توسط: نیلوفر |چهارشنبه 18 فروردین ماه سال 1389 , 3:48 PM | موضوع: شعرهای نیلوفر نظرات: 10






ایستگاه قطار پر بود از کسانی که چشم انتظارند

و من دوباره با همان دسته گل سفید

که مدت هاست خشکیده است

توی همان ایستگاهی که روزی هم را بوسیده بودیم

ایستاده ام

و به این فکر می کنم که چه طعمی داشت لب هایش؟

ولی این بار قطار آمد

آن قدر به انتظار عادت کرده ام که

نمی توانم پیاده شدنت را باور کنم

آرام آرام از پله ها پایین آمدی

دوباره همان کسی که روزی می شناختم...

اما  در دستان ِ تو

یک دسته رز ِ سرخ  بود

تازه ی تازه...

خجالت کشیدم از گل های خشکیده ام

که" زمان" آنها را پژمرده کرده بود...

ترسیدم مرا با این لباسهایی که

 گرد ِ غربت و صبر بر رویشان نشسته است ببینی...

ترسیدم موهای آشفته ای  را که سال هاست در باد تکان می خورند ببینی

ترسیده بودم...

و نمی دانم چطور بین جمعیت گم شدی؟

نمی دانم چه شد که به یاد نیاوردی کجا ممکن است باشم....؟

نمی دانم چرا از یاد برده بودی که رز ِ سرخ دوست ندارم...؟

نمی دانم چرا ترسیدم و نتوانستم خودم را به تو برسانم...؟

زمان...

این زمان ِ لعنتی همه چیز را خراب کرد.

 

نیلوفر.فروردین 89


توسط: نیلوفر |دوشنبه 16 فروردین ماه سال 1389 , 1:31 PM | موضوع: شعرهای نیلوفر نظرات: 11




بیا واز خیر خواندن خواب و تعبیر ترانه ام بگذر
تو که از بادیه ی بادها برنمی گردی
دیگر چه کار به کار عطر گلاب گریه های من داری ؟
بگذار شاعری
در این سوی سیاهی مدام خواب تو را ببینید
مگر چه می شود ؟
چه می شود که هی بگویم بیا و نیایی ؟
من به همکلامی با کاغذ
و همین عکس سیاه و سفید قاب خاتم راضیم
تو رضایت نمی دهی ؟
باور کن گریستن تقدیر تمام شاعران است
کوچه را ببین
هنوز آن غول زیبا در مهتابی خاموشی خود می گرید
آنسو ترک زنی تنها در غربت آینه
و این سو شاعری از اهالی آفتاب
دیگر به کجای ابرها بر می خورد
که من هم بی امان برای تو ببارم ؟
می بخشی ! گلم
همیشه می خواستم بی علامت سوال برایت بنویسم
اما اضطراب تپش های ترانه که مهلت نمی دهد
دیگر برو ! بانوجان
دل نگران هم نباش
شاخه ی شعر هیچ شاعری
در شن باد بغض و شب بیداری ریشه نخشکانده است
من هم پیش از پریدن پروانه ها نخواهم مرد
قول می دهم فردا
کنارهمین دفتر خیس منتظرت باشم
در هر ساعت از سکوت ترانه که بیایی
مرا خواهی دید
قول می دهم


یغما گلرویی



 

توسط: نیلوفر |یکشنبه 15 فروردین ماه سال 1389 , 11:48 PM | موضوع: شعرهایی که دوست دارم نظرات: 2

 

 

 

گاهی چشم آدم برق می زند...این زمان ها اگر کسی حتی نباشد که برق چشمانت را ببند...ولی تو باز هم می دانی که اتفاق مهمی افتاده...برق چشم ها چیزی نیست که از سر ِ عادت باشد...

گاهی برق چشمانت وقتی کامل می شوند که آرام آرام کمی اشک هم تویشان حلقه بزند...و این قدر اشک هایت واقعی و سنگین باشند که حسشان کنی...و دوست نداشته باشی حتی یکی از این اشک ها را حرام کنی...همان بهتر که توی چشمهایت بمانند..

گاهی چشم آدم که برق می زند...نه به خاطر دیدن ِ یک تصویر خاص...بلکه برای ندیدن ِ یک انتظار ساده بوده....

گاهی وقتی چشم هایم برق می زنند دوست دارم کسی باشد که بگوید:"هِی دیدی؟" و من بپرسم: "چی؟"

و همان کسی که هست؛ آرام بگوید:"گاهی چشم آدم برق می زند..." و دیگر چشم از من برندارد.

و من هر روز خودم را در آینه که می بینم  چشم هایم این قدر برق می زنند که  دیگر نمی توانم چشم از خودم بردارم...

 


 

توسط: نیلوفر |شنبه 14 فروردین ماه سال 1389 , 00:45 AM | موضوع: روزهای ِمن نظرات: 11

 



دارد گریه می کند،می روم کنارش می نشینم،چیزی برای دلداری ندارم،حرف هایش را می فهمم،فقط دستش را روی دستم می گذارد و حرف می زند،همیشه در همین زمان ها لال می شوم،نمی دانم به چی فکر کنم،فقط خوب می فهممش،تنها چیزی که از دهانم خارج می شود پس از درد و دل های او این است:"به درک".

می گویم برود و به کارهایش برسد،همه چیز را مرتب می کنم،و در ذهنم به دنبال چیزی می گردم،اما مثل همیشه هیچ چیز پیدا نمی شود...دارم فکر می کنم...فکر...






توسط: نیلوفر |جمعه 13 فروردین ماه سال 1389 , 10:31 PM | موضوع: روزهای ِمن نظرات: 5





دخترها  وقتی می ترسند

وقتی خسته اند

وقتی دلشان گرفته و هیچ کس پیششان نیست

تازه زیبا می شوند

تازه می شود درباره شان شعر گفت...

 

تو وقتی خسته ای، وقتی گرفته ای

همان لاک ِ قرمز تیره ات را بردار

اول ناخن های ِ پایت را لاک بزن

بعد با یک لاک ِ روشن  ِ صورتی

دست هایت را

 

بعد هر چند دقیقه ای یک بار دست هایت را نگاه کن

 

اصلا بیا همین امروز را دامن بپوش

یک دامن ِخاکستری ِ تیره

که پایینش گلدوزی سفید دارد

 

بعد پیراهن ِ خاکستری و زردت را بپوش

گوشواره هایی را که تازه خریده ای هم

 

بعد موهایت را اتو کن...و به این فکر کن کاش موهایت صاف بودند

بعد به این فکر کن چرا موهایت زود بلند نمی شوند

بعد هم کلی دلتنگی کن برای موهای بلندی که تا کمرت می رسید

 

وقتی هم که گوشه ی لاکت با شانه ی موهایت کنده شد کلی غمگین شو

فکر کن همه چیز خراب شده...

و دوباره با حوصله  گوشه اش را درست کن

اما می دانی ته ِ دلت، که دیگر مثل ِ اولش نیست

اما به خودت دلداری بده...

 

بعد خط چشمی را که خیلی دوست داری بردار

دوست داری بهتر از همیشه شود....

و می شود

بعد هم به این فکر می کنی که چرا بعضی وقتهای ِ خاص

 که دوست داری خط ِ چشمت عالی شود ، مثله امروز نمی شود؟

 

بعد رژ لب ِعسلی را که همرنگ پوستت است بردار...

همان طور که دوست داری روی ِ لب هایت بکش

و به این فکر کن که کاش می شد هیچ وقت پاک نشود

همین

بقیه ی روز بعضی از غم هایت را ، با زیباییت سبک کن...

آرام باش... و به این فکر کن وقتی تنهایی چقدر زیبایی...زیبا...

وقتی خسته ای...وقتی ترسیده ای...


نیلوفر



پ.ن

هیچگاه به خیالم نمی رسید که با تمام جانم بگویم «التماس» ِ دعا...

التماس دعا



توسط: نیلوفر |چهارشنبه 11 فروردین ماه سال 1389 , 11:34 PM | موضوع: روزهای ِمن نظرات: 7



شرمنده ی همه ی دوستای خوبم هستم که مدتیه بی معرفت شدم بهشون سر نمی زنم...مثله همیشه فقط می تونم بگم ببخشید... بازم سال جدید مبارک...








مادربزرگ می گفت:

در عمق صندوق بی قفل خود
نشان و نقشه ی دیار دوری را نهان کرده است
که در آنجا
بادی از بیشه ی بوسه ها نمی گذرد


می گفت وقتی در آن دیار

نام سار و صنوبر را فریاد می زنی
کوه ها صدای تفنگ و تیشه را برنمی گردانند


آنجا

سف سبز سپیدارها بلند
و حنجره ی خروسها
پر از صدای فانوس و صبح و ستاره است


حالا

گاهی هوس می کنم سراغ صندوق بروم
بازش کنم
و نشان آن وادی دور را بیابم


اما می ترسم ستاره جان

می ترسم حکایت آن جزیره ی رؤیا
تنهاخیال خامی در دایره ی بی مدار دریا باشد


یغما گلرویی




توسط: نیلوفر |چهارشنبه 11 فروردین ماه سال 1389 , 5:04 PM | موضوع: شعرهایی که دوست دارم نظرات: 4







قانع شدم...اوهوم...قول می دم که دیگه قانع شده باشم!

 فقط بعضی واژه ها برام بی معنی شد!

قول میدم دیگه نوشته هام کسی رو اذیت نکنه...

بخوان خانه ام را باز هم!





خدا
برای یک سین
سرسام گرفته است
می‌خواهد
شب که شد
از خوشه‌ی *پروین
ستاره به امانت بگیرد
تا سر سال.
برای من هم سیگار آورده است
تا ساکت باشم
و به هر که پرسید
بگویم

خدا بزرگ است.




پ.ن

برای من هم سیگار آورده است به عنوان عیدی...پیش خودمان بماند!



توسط: نیلوفر |جمعه 28 اسفند ماه سال 1388 , 11:11 PM | موضوع: روزهای ِمن نظرات: 20

قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی