خونه ی نیلوفر

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
اطلاعات مشاغل پردرآمد
طرح های توجیهی اقتصادی
در تابستان شروع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای




من.ساری.اسفند 88




من ترسیده بودم...

همه چیز را فراموش کرده بودم...

نام ِخودم را...تمام شعرهایم را...

 

من ترسیده بودم...

گوشه ای نشسته بودم

و فکر می کردم

 

من ترسیده بودم

گم شده بودم...و به این فکر می کردم که نامم را از که بپرسم

 

من خسته بودم

از این همه نگرانی و بی خوابی خسته بودم

و فکر می کردم که چقدر مانده تا دست های مرا ببینی...

 

من گریه بودم...اشک بودم...خسته بودم...

 باور نمی کردم که همه چیز تمام شده...

و هی  سرم را به دیوار می کوبیدم تا شاید نامم را به یاد آورم...

 

من منتظر بودم...

می دانستم کسی قرار است از این فاصله ها بیاید...

 

من چشم هایم را با یک روبان مشکی بسته بودم...

ترسیده بودم کسی بیاید و  قبل از تو عاشقش شوم...

 

من روبان مشکی را برداشته بودم...و نمی دانستم برای چه گریه می کنم...

 

اشک بودم...خسته بودم...

من ترسیده بودم...

 چشم بسته عاشق تو شده بودم...و باورم نمی شد...

 

من می دانستم دست هایم را دوست نداری...

اما هیچ وقت این قدر برایت غریبه نبودم...

 

من ترسیده بودم...و هرچه فکر می کردم نامم  را به یاد نمی آوردم...

روزی زیباترین اسم بودم...در قلبت.... فقط یادم می آید چهارحرفی  بودم...

 

نام ِ من چه بود؟

 


نیلوفر.اسفند 88

 



 

توسط: نیلوفر |یکشنبه 16 اسفند ماه سال 1388 , 00:48 AM | موضوع: شعرهای نیلوفر نظرات: 9