
من خسته ام
از وقتی که رفته ای از تمام دیوارها خسته ام
هنوز هم منتظرم کسی مرا با دوچرخه اش به تو برساند
می دانم دوستم نداری
این روزها حتی گاهی فکر می کنم
هیچ وقت مرا دوست نداشته ای
اما فکر می کنم...فکر می کنم ؛ همین کافیست برایم
که بدانی چقدر دوستت دارم
مهم نیست چقدر بگذرد
من همیشه دوستت خواهم داشت
این روزها نه قطار ها به مقصد تو حرکت می کنند
نه اتوبوس ها
و نه حتی بوسه ها!
این روزها حتی التماس ها را نمی شنوی
حتی نگاه ها!
این روزها از تو دلگیر نیستم
این روزها همه چیز بوی ندانستن می دهد!
فقط دوست دارم بدانم مهربان ِ بی وفای ِ من ؛ارزشش را داشتم،نداشتم؟
نیلوفر.غمگین ترین روزهای سال 88.آخرین ماه زمستان.اسفند.
َ

